محمد بن عبد الله بن عبيد الله بن محمود
73
تحفه خانى ( فارسى )
[ 24 ] مقاله در بيان فرق ميان امراض مختصه و امراض شركيه و مراد بامراض شركيه آنست كه حدوث و حصول او بشركت عضو ديگرست و مراد بامراض مختصه آنست كه حدوث مرض موقوف بعضو ديگر نيست مثل درد چشم و ضابطه معرفت او چنانست كه طبيب بفكر صايب و تامل ثاقب بوقت اجتماع دو مرض مثلا بداند كه كدام ازين دو اولا حادث شده است تا آنكه اوّل است آن را اصلى دانسته بمعالجه آن اقدام نمايد و يا بداند كه كدام باقيست بعد از زوال آن ديگر تا در علاج از قانون عدول نكرده باشد زيرا كه اصل آنست كه . . . ؟ . . . حادث شده باشد و عارض آنكه تابع باشد مر اولى را و مراد بتابعيت آنست كه در حدوث و زياده و نقصان تابع باشد چنانچه بتقريب سابقا مذكور شده گاه طبيب غلط مىكند و آنكه اصل است آن را عارض پنداشته و عارض را اصل و در علاج خطا كرده مثل آنكه شخصى را مرض اصاله احتباس اثقال در امعا بوده و بدين سبب وجع شديد كه عرضيست مترتب برين احتباس حاصل شده و طبيب بنا بر وجع مبالغه در تغليظ و تحذير بمغلط و محذر نموده و سبب زيادتى سدّه شده و احتباس شده آرى اين علاج نيز بيرون از قانون نيست كه بوقت وجع شديد در مثل مرض قولنج تخدير كنند اما بقدرى ملايم و متعاقب نيز حقنه كه موجب انحدار اثقال بجانب سفل باشد بايد كرد تا تمام بر وفق قانون طبى باشد و طبيب را درين صورت هيچ مواخذه نيست و اما اگر كيف ما اتفق اولا علاج عرض كند و مرض را در علاج تاخير كند مواخذ است و طبيب در چنين مواضع كه مواخذ و منسوب بخطا مىشود سبب ظاهر است زيرا كه تغليظ و تخدير موجب انسداد